درباره من

محبوبه نورمندی پور هستم کوچ‌ خرد و آگاهی.

از نوجوانی شیفته دانایی بودم. مجذوب شخصیت‌های دانای برنامه کودک و فیلم‌ها می‌شدم. می‌خواستم دانا باشم. اما تناقضی در شخصیت خودم و شخصیت فیلم ها می‌دیدم.

رسانه ها این تلقین را به خوردمان می دادند که آدم دانا و خردمند همه چیز را می‌داند و هرگز خطا نمی‌کند. این توصیف از خرد با من در تناقض بود.

من به دنبال کنجکاوی و خلاقیت بودم. وقتی در اثر کنجکاوی و خلاقیت شکست می‌خوردم خودم را سرزنش می‌کردم. به همین دلیل دست از کنجکاوی و خلاقیت برداشتم چون می‌خواستم دانا باشم از خطا کردن می‌ترسیدم.

سال ها گذشت بزرگتر که شدم پی بردم انسان با اشتباهات و شکست‌ها می‌تواند به خرد برسد. خرد یک مسیر است فقط در خطا ماندن ما را از مسیر دانایی دور نگه می‌دارد.

اغلب اوقات که مسئله‌ای پیش می‌آمد ، نیاز داشتم یک نفر باشد تا حرف‌هایم را بشنود بدون اینکه پیش داوری یا نصیحت کند.اما هر وقت سر صحبت را با کسی باز می‌کردم، شروع می‌کرد به نصیحت کردن که شکست می‌خوری یا دوباره اشتباه کردی. انگار که من نقش نوشته شده‌ درسناریویی باشم که مرا بلدند. از یک جایی به بعد تصمیم گرفتم اگر مسئله یا مشکلی داشتم با کسی صحبت نکنم. 

وقتی با مفهوم کوچینگ آشنا شدم. تصمیم گرفتم کوچ شوم؛ چون کوچ بر این باور است که فرد راه‌حل مناسب  مسئله‌اش را می‌داند. کوچ با استفاده از مهارت‌های که دارد به مراجع کمک می‌کند تا به اقدام برسد

کوچ ایمان دارد که توانمندی‌های افراد فراتر از چیزی است که در حال حاضر دارند و به مراجع خود کمک می‌کند به جایگاه بالاتری دست‌یافته و رشد کند.

تعریف من از کوچینگ:

در فرایند کوچینگ کوچ یک همراه و همدل است که مراجع را می‌شنود و درک می‌کند. در این همراهی برای مراجع شفاف می‌شود که کجا قرار گرفته  و میخواهد به کجا برسد. در کوچینگ مراجع به شناخت و آگاهی می‌رسد. 

برای اینکه  بتوانیم تغییراتی ایجاد کنیم  قبل از هر چیز نیاز به شناسایی کامل آن شرایط داریم.

با این آگاهی کوچینگ خواندم و کوچ شدم. برای ادامه تحصیل فلسفه را انتخاب کردم و برای ادامه زندگی نویسندگی را.